ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

نفس مامان و بابا

دختر نازم اولین قدم زندگیت مباااااااااااااااارک

ترانه قشنگم دیشب خونه مامان شهناز بودیم که دیدم دستتو گرفتی به مبل و شروع کردی راه رفتن به سمت آشپزخونه که مامان شهناز بود انقدر ذوق کردم دستام خشک شده بود خیلی با نمک راه میرفتی حدود ٧-٨ قدم رفتی و بعد خسته شدی زودی خودتو رسوندی به دیوار باز دستتو گرفتی به دیوار و ادامه راحتو رفتی   عزییییییییییییییییییییز دلم مباااااااااااااااااااااارکت باشه ...
25 تير 1391

جشن دندونی

سلام ترانه زندگیم دختر نازم همیشه دلم میخواست به مناسبت در اومدن اولین مرواریدت یه جشن خوب برات بگیرم و خدارو شکر موفق هم شدم البته به کمک خاله نرگس (دوست مامان) که واقعا برای درست کردن کارتهای جشن دندونی و غذاها خیلی کمکم کرد و ایده های خوبی داد. میخوام برات چند تا از عکسای مهمونی رو بزارم تاریخ 29/02/1391 اینجا خونه خاله نرگس وقتی که داشتیم کارتها رو درست میکردیم   و اما عکسهای مهمونی      کیک دندونی دخترررر نازم اینم چندتا عکس از صاحب دندون الهی مامان قربووونت بره که خودتو موش میکنی ...
30 ارديبهشت 1391

مروااااریدت مباااااااارک

سلام فرشته کوچوولوی مامان دختر قشنگم ١٨ اردیبهشت ماه سال ٩١ یکی از مرواریدهای قشنگت بالاخره خودشو نشون داد صبحش گذاشته بودمت پیش مامان شهین غذا و شیر و همه چی خوب خورده بودی و حسابی هم خوابیده بودی و اصلا اذیت نکرده بودی (البته هیچ وقت این کارو نمیکنی) عصر وقتی آوردمت خونه برای شام داشتم کتلت درست میکردم قبل از اینکه ادویه بهش بزنم یه مقداری برای شما برداشتم تا برات درست کنم انقدر کتلت دووست داشتی حسابی خوردی وقتی بابا شاهین اومد مثل همیشه دستاشو شست و انگشتشو کرد توی دهنت تا تو گازش بگیری یه دفعه گفت وااااااای دندونش در اومده باور نمیکردم انقدر ذوق کرده بودم زودی بلندت کردم خوابوندمت زمین تا دندون قشن...
20 ارديبهشت 1391

شیطونی های ترانه زندگیم

سلام عشقققققق مامان امروز بعد از مدتهاااا بالاخره فرصت کردم تا بیام و یه کمی از شیطونی ها  و کارهایی که یادگرفتی و انجام میدی بگم برات دختر قشنگم امروز ٨ ماه و ٢٠ روزته ٣٠ فروردین بعد از کلی تلاش بالاخره موفق شدی ٤دستو پا راه بری خیلی هم خوشحال بودی که به چیزی که میخوای زودتر و راحتتر میرسی و از همون موقع بود که من فهمیدم دیگه شیطونی ها و کارهای خطرناک دخترکم شروع شده روروئکت رو گذاشته بودیم خونه مامان شهین تا اونجا که فضای بازتری دارن راحتتر بازی کنی ولی از وقتی که شیطونی هات با ٤دستو پا رفتنت شروع شد روروئک رو آوردیم خونه خودمون چون واقعا غیرقابل کنترل شدی فکر کنم تاچند روزه دیگه از دیوار ...
18 ارديبهشت 1391